جمعه 6 مهر 1386
اینجا همه چیز سر جاشه...تونستم یه مدتی موقت از شرکت بیام بیرون تا با خیال راحت واسه فوق بخونم. می گقتم نمی شه هم درس خوند هم کار کرد کرد اما تو باور نکن... می دونی که به خاطر چیز دیگه ای اومدم بیرون وگرنه این روزی نمی دونم چند ساعت درس خوندن من نیازی به بیرون اومدن از شرکت نداشت.
اینجا همه چیز خوبه...بعد از چند سال بالاخره دارم جامعه شناسی می خونم. مهم نیست نتیجه اش چی میشه مهم اینه که دارم از دست و پازدن بین کنت و دورکیم و اسپنسر و مارکس و داوری بین دعوای روش شناختی پوزیتیویست ها و دیلتای و حلقه ی وین لذت می برم.
اینجا همه چیز مرتبه...اما تو باور نکن...اینجا جای تو خالیه...خیلی خالی...خیلی...




